تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

380

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پرويز هيجده فرزند داشت « 1 » كه بزرگترين ايشان شهريار بود و شيرين او را به فرزندى برداشته بود « 2 » . ستاره‌شماران به خسرو گفتند : « يكى از پسران تو را پسرى خواهد بود كه اين تخت و شاهى در زمان او به باد خواهد رفت و نشانهء او آن است كه بر تن او نقصى باشد . » پس خسرو پسران خود را از زنان بازداشت . ايشان زمانى از زنان دور ماندند تا آنكه شهريار شكايت به شيرين برد و كس پيش او فرستاد و از رنج شهوت بناليد و از او خواست تا زنى را پيش او بفرستد و گر نه خود را خواهد كشت . شيرين به او چنين پيغام داد : « من نمىتوانم زنى پيش تو بفرستم مگر زنى كه اعتناء را نشايد و تو را نزيبد كه به او نزديك شوى . » شهريار گفت : « اگر فقط زن باشد باكى نيست ! » شيرين دخترى را كه او را حجامت مىكرد پيش شهريار فرستاد « 3 » . گويند او از دختران

--> ( 1 ) - رجوع شود به مطالب آينده . ( 2 ) - فردوسى و ثئوفانس ( ص 500 ، در اينجا نام شهريار آمده است ) و مسيحيانى كه يزدگرد سوم را در خاك كردند ( ابن الاثير ج 3 ص 96 ) شهريار را بىچون و چرا پسر شيرين خوانده‌اند . ( 3 ) - بدين گونه خواسته‌اند براى يزدگرد مادرى حتى الامكان بيچاره و بدبخت قائل شوند . به رستم فرّخ‌زاذ هم نسبت داده‌اند ( طبرى ، چاپ كوزه‌گارتن ج 2 ص 282 س 2 ) كه يزدگرد را « پسر زنى حجّام » خوانده است . يعقوبى هم اصل يزدگرد را چنين گفته است . اما اينكه اين زن بدبخت اصلا از خاندانى معتبر بوده است اصلاحى است كه براى مراعات احترام سلطنت و شهريارى از نظر عقايد عامه صورت گرفته است . در نقد اين گونه مطالب همين‌قدر كافى است كه